جواب تسلیت
سپاسگزارم خانم سیاوش عزیز
انگار خواهرم را از دست دادم
چون هم معصوم بود هم دوست داشتنی و سالها هم با بیماری درگیر بود اما تا آخرین لحظه امید به زندگی و عشق به خانواده و دوستان در نگاه مهربانش موج می زد گله نکرد اخم نکرد کم حرف می زد اما لبخند شیرینی داشت و نگاه معصوم و بی گناه
همه دوستش داشتیم و قرار ما دوستان خونه اش بود هر بار دونفر از ما بهم قرار میذاشتیم می گفتیم بریم خونه فاطی
هر وقت جمع می شدیم این اواخر که نمی توانست بیاید همه ی آرزوی ما این بود که دفعه بعد با فاطی
بارها خوب شد به جمع دوستان برگشت و ما جشن سلامتی اش را گرفتیم و خوشحال می شدیم اما باز نگران بازگشت بیماری اش بودیم تا این که دیگر
از زمستان دیدیم دوست ما آرام آرام دارد
انگار خوب نمی شود بهتر نمی شود اما
ما می رفتیم باز با همان امید و لبخند پذیرای ما بود
از همسرش سپاسگزاریم که سالها یار و یاور و غمخوارش بود
همسرش که هر هفته تقریبا یک پا بیمارستان تهران و هر روز یک پا مدرسه و یک پا پرستاری از همسرش
و با روی گشاده با ما و فامیل روبرو شد
می خواهم از این مرد بزرگ سپاسگزاری کنم که مثل دختر و مادر برای دوست ما انرژی گذاشت
الان در گروه ما نیست که ببیند اما همین جا می توانم از چنین مردانی سپاسگزاری کنم
🦋💐🙏🙏🙏
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۳۹۶ ساعت 23:30 توسط پروین یعقوبی
|