یلدا و آخرین برگ
آخرین لحظات دوستی ما دارد قطره قطره آب می شود
شاید آخرین برگ زرد درخت با طوفان
دست و پنجه نرم می کند
می داند که به ناچار بر خاک می افتد
ولی این آخرین برگ انگار تمام وجود درخت را در خود جمع کرده تا با مرگ برقصد
و تو لبخند زنان به تماشا نشستی و من با زهر خند می گویم دوباره سبز خواهی شد
و چه سماجتی دارد این برگ
صدای شکستن اسخوانهایش را می شنوی ؟
همه که بخوابن
در طوفان نیمه شب
من روم به درخت می بندمش
درست شنیدی.
می بندمش
این برگ آخرین امید دوستی ماست
نمی گذارم بر خاک بیفتد
نه نباید بگذارم ...
پریا
یلدا ۹۵